تبليغاتX
پرواز

پرواز

عمومی

بــاور نکن

آزاد شو از بند خویش، زنجیر را بــاور نکن
اکنون زمان زندگیست، تاخیر را بــاور نکن

حرف از هیاهو کم بزن از آشتی‌ها دم بزن
از دشمنی پرهیز کن، شمشیر را بــاور نکن

خود را ضعیف و کم ندان، تنها در این عالم ندان
تو شاهکار خالقی، تحقیر را بــاور نکن

بر روی بوم زندگی هر چیز می‌خواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست تقدیر را بــاور نکن

تصویر اگر زیبا نبود، نقّاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن، تصویر را بــاور نکن

خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید

پرواز کن تا آرزو، زنجیر را بــاور نکن


+ نوشته شده در  شنبه 1390/05/08ساعت 8:8 AM  توسط معصومه گنجی  | 

جایگاه رفیع

 

یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت. ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد.

ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد. وقتی که دوباره به پشت بام رفت، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. برگشت.

بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، و سرانجام الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد!
ملا نصر الدین با خود گفت:

لعنت بر من که نمی دانستم اگر خر به جایگاه رفیع و بالایی برسد هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را از بین می برد.

 

منبع : http://daremtedaadezendegi.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  شنبه 1390/05/01ساعت 8:35 PM  توسط معصومه گنجی  | 

خدايا..


خدایا مرا ببخش اگر صدایت نمیزنم! فراموشت نکرده ام...
خدایا مرا ببخش اگر چیزی از تو نمی خواهم! همه چیز را از تو گرفته ام...
خدایا مرا ببخش اگر طنابم را گسسته ام! پوسیده بود محکمترش را می خواهم...
خدایا مرا ببخش اگر به سوی دیگری میروم! در این سو رهیافتگان کمترند...
خدایا مرا ببخش اگر آتش عشقت را با اشک هایم بیرون می رانم!دارم شعله ور می شوم...
خدایا مرا ببخش اگر خود پرستم! در وجودم تو را یافته ام...
خدایا مرا ببخش اگر به دنیا دل بسته ام! در شوره زارش رد تو را می جویم...
خدایا مرا ببخش اگر در عشقت کفر می گویم! قلبم گنجایش این همه رحمت را ندارد...
خدایا مرا ببخش اگر چشمانم را بسته ام! میخواهم امشب خواب تو را ببینم


+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/01/21ساعت 9:10 AM  توسط معصومه گنجی  | 

از زندگیتون چی فهمیدین؟؟؟



    جواب های مردم به این سوال که از زندگیتون چی فهمیدین؟؟؟


فهمــيده ام که باز کردن پاکت شير از طرفي که نوشته  " از اين قسمت باز کنيد" سخت تر از طرف ديگر است 54     ساله 

فهمــيده ام که هيچ وقت نبايد وقتي دستت تو جيبته روي يخ راه بري .       12 ساله

فهمــيده ام که نبايد بگذاري حتي يک روز هم بگذرد بدون آنکه به همسرت بگويي " دوستت دارم" .      61 سال

 فهمــيده ام که وقتي گرسنه ام نبايد به سوپر مارکت بروم .                   38   ساله

 فهمــيده ام که مي شود دو نفر دقيقا به يک چيز نگاه کنند ولي دو چيز کاملا متفاوت ببينند.   20 ساله

 فهمــيده ام که وقتي مامانم ميگه  " حالا باشه تا بعد " اين يعني " نه"      7 ساله 

 فهمــيده ام که من نمي تونم سراغ گردگيري ميزي که آلبوم عکس ها روي آن است بروم و مشغول تماشاي عکس ها نشوم.     42  ساله 

 فهمــيده ام که بيش تر چيزهاي که باعث نگراني من مي شوند هرگز اتفاق نمي افتند .      64   ساله

فهمــيده ام که وقتي مامان و بابا سر هم ديگه داد مي زنند ، من مي ترسم .      5 ساله 

 فهمــيده ام که اغلب مردم با چنان عجله و شتابي به سوي داشتن يک  "زندگي خوب"حرکت مي کنند که از کنار آن رد مي شوند .          72  ساله 

فهمــيده ام که وقتي من خيلي عجله داشته باشم ، نفر جلوي من اصلا عجله ندارد . 29 ساله

فهمــيده ام که اگر عاشق انجام کاري باشم،آن را به نحو احسن انجام مي دهم .        48 ساله 

فهمــيده ام که بيش ترين زماني که به مرخصي احتياج دارم زماني است که از تعطيلات برگشته ام . 38 ساله 

 فهمــيده ام که مديريت يعني: ايجاد يک مشکل - رفع همان مشکل و اعلام رفع مشکل به همه. 34 ساله

 فهمــيده ام که اگر دنبال چيزي بروي بدست نمي آوري بايد آزادش بگذاري تا به سراغت بيايد . 29 ساله 

 فهمــيده ام که در زندگي بايد براي رسيدن به اهدافم تلاش کنم ولي نتيجه را به خواست خدا بسپارم و شکايت نکنم. 29 ساله 

فهمــيده ام که عاشق نبودن گناه است.     31   ساله 

فهمــيده ام هر چيز خوب در زندگي يا غير قانوني است و يا غير اخلاقي و يا چاق کننده  48 ساله

هر کسى مسئول خودش هست، هرکسى تو قبر خودش ميخوابه، من بايد آدم درستى باشم      .  42 ساله 

فهمــيده ام مبارزه در زندگي براي خواسته هايت زيباست اما تنها در کنار کساني که دوستشان داري و دوستت دارند! 27 ساله 

فهمــيده ام که وقتي طرف مقابل داد ميزند صدايش به گوشم نميرسد بلکه از ان رد مي شود.     50ساله 

فهمــيده ام هرکس فقط و فقط به فکر خودشه، مرد واقعي اونه که هميشه  و در همه حال به شريکش هم فکر کنه بي منت. 35 ساله 

فهمــيده ام براي بدست آوردن چيزي که تا بحال نداشتي بايد بري کاري رو انجام بدي که تا بحال انجامش نداده بودي       36 ساله

فهميدم كه اگر عشقي رو از دست دادي ديگه نمي توني بدست بياريش چون هيچ چيز مثل سابق نيست! و سعي كني كه فقط ازش به نيكي ياد كني!  م . ج  30 ساله

فهميدم كه تا دير نشده بايد يه كاري كرد تا بعد ها غصه فرصت هاي رو كه داشتي ولي استفاده نكردي رو نخوري... و بعضي وقت ها هم بايد هيچ كاري نكني تا وضع از ايني كه هست بدتر نشه....    31 ساله

من هنوز چيزي نفهميدم, فعلا قضيه خيلي مبهمه. 34 ساله

 
 فهميدم روي هيچ عقيده اي تعصب نداشته باشم چرا كه چند سال بعد ممكنه برام مسخره و خنده دار بشه و هيچ عقيده اي رو مسخره نكنم چرا كه شايد سال ها بعد آرمان زندگيم بشه. 30 ساله 

من فهميدم كه هيچ وقت اون چيزي رو كه مي خواهي به دست نمي آري و وقتي هم كه بدست اوردي ديگه اون  رو نمي خواهي . 37 ساله  

فهمیدم تو این دنیا هیچ چیز اونقدر که فکر میکنیم مهم  نیست بجز کسی که دوسش داری   52 ساله

 

.

.

.

.

و اما برداشت هاي من از زندگي :

هر كس و چيزي را به اندازه ارزشش بايد باش برخورد كرد همه آدم ها لايق يك برخورد نيستند..

ظاهر آدم ها خيلي متفاوت با درون اونهاس پس با يك محك از درون قضاوت كن ..

هر وقت دلت تنگ شد و تنهايي رو احساس كردي به خدا فكر كن اون وقت مي بيني اصلا تنها نيستي

تو زندگي خودت رو بيشتر از ديگران نقد كن

اصالت و انديشه هر كس مختص خودشه پس نبايد اونو از دست بده


+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/11/10ساعت 10:55 AM  توسط معصومه گنجی  | 

رهزن و آيت الكرسي

آورده اند که راهزنی وقتی در راهی حزمه ای ببرد که در آن حزمه(پشتواره، کوله) مال فراوان بود، و در ضمن آن رُقعه ايي ديد بر آن آية الکرسی نبشته. آن حزمه به خداوند خويش بازرسانيد.

   ياران وی گفتند: چرا رد کردی؟ در حالی که می دانی مال فراوان در آن بود.

   گفت: صاحب آن حزمه از علما شنيده که هرچه آية الکرسی به صحبت (و همراه) آن بوَد، دزد نبرَد. به اين اعتقاد آن نبشته در ميان حزمه نهاد، اکنون اگر من ببرم؛ اعتقاد وی به علما بد شود، و دين وی به خلل آيد و من که آمده ام به آن آمده ام که راه دنيا زنم نه راه دين!


+ نوشته شده در  شنبه 1389/11/09ساعت 11:29 AM  توسط معصومه گنجی  | 

زندگي بهتر خواهد شد

 

همه ما خودمان را چنين متقاعد مي كنيم كه زندگي بهتري خواهيم داشت اگر:

شغلمان را تغيير دهيم

مهاجرت كنيم

با افراد تازه اي آشنا شويم

ازدواج كنيم

فكر ميكنيم،‌ زندگي بهتر خواهد شد اگر:

ترفيع بگيريم

اقامت بگيريم

با افراد بيشتري آشنا شويم

بچه دار شويم

  و خسته مي شويم وقتي:

مي بينيم رييسمان نمي فهمد

زبان مشترك نداريم

همديگر را نمي فهميم

مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند

بهتر است صبر كنيم ...

با خود مي گوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :

رييسمان تغيير كند، شغلمان را تغيير دهيم

به جاي ديگري سفر كنيم

به دنبال دوستان تازه اي بگرديم

همسرمان رفتارش را عوض كند

يك ماشين شيك تر داشته باشيم

بچه هايمان ازدواج كنند

به مرخصي برويم

و در نهايت بازنشسته شويم....

حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه، پس كي؟

زندگي همواره پر از چالش است.

بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم.

به خيالمان مي رسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع مي شود كه موانعي كه سر راهمان هستند، كنار بروند:

مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم مي كنيم

كاري كه بايد تمام كنيم

زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم

بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم

و ...

بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!

بعد از آن كه همه ی اين ها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آن ها را موانع مي‌شناسيم

اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد. خوشبختي، خود همين جاده است.. بياييد از هر لحظه لذت ببريم.

براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:

در انتظار فارغ التحصيلي

بازگشت به دانشگاه

كاهش وزن

افزايش وزن

شروع به كار

مهاجرت

دوستان تازه

ازدواج

شروع تعطيلات

صبح جمعه

در انتظار دريافت وام جديد

خريد يك ماشين نو

باز پرداخت قسط ها

بهار و تابستان و پاييز و زمستان

اول برج

پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون

مردن

تولد مجدد

و...

  خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.

هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد.

زندگي كنيد و از حال لذت ببريد.


متن ارسالي از نرگس


+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/10/28ساعت 10:39 AM  توسط معصومه گنجی  | 

بدون شرح

 


          من برای نبرد با تاریکی شمشیر نمیکشم.

                                                          چراغ می افروزم.     

                    

                                                                                                                           زرتشت


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/10/08ساعت 9:38 AM  توسط معصومه گنجی  | 

انسان سه راه دارد



         

    راه اول  از انديشه مي گذرد ؛ اين والاترين راه است .

   راه دوم از تقليد مي گذرد ؛ اين آسانترين راه است .

   راه سوم از تجربه مي گذرد؛ اين تلخ ترين راه است .

كنفوسيوس



+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/10/06ساعت 10:29 AM  توسط معصومه گنجی  | 

يا امام رضا



                                                   يا امام رضا


                  بازم ما رو لايق دونستي و دعوت كردي به بارگاهت

      دستاي ما خالي و كرم شما زياد هر چي لايقمونه  تو كاسه دعامون بريز 

                       نايب زياره همه هستم تو بارگاه امام رضام

                                          يا حق

                                      1-4 دي ماه

                                        


+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/09/30ساعت 11:28 AM  توسط معصومه گنجی  | 

گشاده دست باش



مولانا :

گشاده دست باش جاری باش کمک کن (مثل رود)


     باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید) اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان (مثل شب)


وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ) متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)


بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا) اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آیینه)


+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/09/23ساعت 2:44 PM  توسط معصومه گنجی  |